آیا میشود از سفر کردن خسته شد ؟

0

آیا میشود از سفر کردن خسته شد ؟

 

سفر کردن و مشکلات

با سلام ، این مطلب که  درد و دل یکی از نویسنده های بلاگ گردشگری راجع به سفر کردن و مشکلات آن است. و سعی میکند از مشکلات و رنج های کسی که همیشه در حال سفر است بگویید. نکاتی که ما هرگز به آنها فکر نخواهیم کرد و همیشه دید کاملا مثبتی آنها داریم، به کمک این مطلب خواهیم فهمید که آن بعد منفی سفر کردن به صورت همیشگی، چیست؟ پس با پارسیان گشت همراه باشید.

نظر دیگران

بسیاری از بازدیدکننده های سایت یا دوستان من آرزو میکنند که ای کاش شغل مرا داشتند؛ یعنی مانند من همیشه در سفر بودند و میتوانستند از این روش برای خود کار کنند و پول خوبی در بیاورند. از ظاهر، این یک زندگیه ایده آل و فوق العاده محسوب میشود. آنها به من ایمیل میزنند یا به صورت حضوری از من میپرسند که: چگونه ممکن است وارد این کار شویم؟ یا چه کارهای  باید برای این کار انجام بدهیم.

بارها شده است که در هتل یا خوابگاه های عمومی بوده ام و مسافران دیگر از من و مقصدم میپرسند و خود را معرفی میکنم و وقتی که از شغلم آگاه میشوند با خود میگویند: چقدر جالب و خوب، حقیقتا بلاگ نویسی مسافرتی جزو بهترین شغل دنیا محسوب میشود.

این اتفاق دیگر برایم عادی شده است، من هم به نشانه تایید به آنها میگوییم بله بسیار فوق العاده و رویایی است. ولی راستش را بخواهید در بسیاری از اوقات میخواهم چیز دیگری بگوییم… راستش من دیگر از سفر کردن خسته شده ام.

خسته شدن از سفرر
خسته شدن از سفرر

 

سفرهای طولانی مدت زیاد و کاهش علاقه به سفر

 

همیشه این را در ذهن خود تکرار میکنم و از ناسپاسی کردن میترسم یا از توهم اینکه سفرهای طولانی مدت فقط خوش گذراندن و لذت بخش است. به عقیده من در دنیای دیگر قرار است از کار هایی که انجام داده ام پرسیده شوم و راجع به آنها بازخواست شوم.

هرچه قدر که بزرگتر میشوم، دیگر احساس اولین باری که در سفر بودم را ندارم، دیگر سفر های طولانی جذابیت زیادی برایم ندارد. من بسیاری از عمر خود را درحال سفرکردن بودم برای مثال در سال گذشته من به 15 کشور سفر کردم. یا امسال تا به الان به هفت کشور سفر کرده ام. این روزها سفرهایم را کم تر کرده ام زیرا میخواهم از خودم لذت بیشتری ببرم. با بزرگتر شدنم خودم را بیشتر دوست میدارم ولی نکته غم انگیز برایم اینجاست که بعد از این همه سال هنوز هم یک خانه دائمی برای خود ندارم.

احساس میکنم همیشه جنگی درون من درحال رخ دادن است بین اینکه آیا تمامی این مسائل را از ریشه رها کنم ولی یک ندای دیگر در قلبم میگویید: میتوانی مکان های بیشتری را در دنیا ببینی پس این فرصت را از دست نده.

از یک طرف شدیدا دوست دارم مکان های جدید دنیا را ببینم، کارهای جالب و هیجان انگیز را تجربه کنم. با مردم جدید و فرهنگ های مختلف آشنا بشوم و حقیقتا از این مسائل لذت میبرم. اما از طرفی دیگر دوست دارم که بدون داشتن یک چمدان، مدام درحال سفر باشم و خانه خود و روال عادیه زندگی خودم را داشته باشم. یعنی مانند مردم عادی یک خانه برای خودم یک مقصد مشخص و یک نظم ثابت را میخواهم داشته باشم.

هرچه که بیشتر میگذرد متوجه میشوم من خیلی خیلی بیشتر از آن حدی که باید سفر میکردم، سفر کرده ام. این نکته دارد هر روز برای من بسیار سخت تر میشود. اینکه هر روز کار خود و سفر کردنم را بالانس و متعادل کنم. این روزها بیشتر از همیشه کار های عقب افتاده دارم مثلا باید تعداد زیادی از مطالب راجع به سفرهای قبلی ام بنویسم مانند سفر های برمه، لائوس، ویتنام و فیلیپین و یا پست های مربوط به سفر کنونی که به ایالات متحده سفر کرده ام را تمام کنم. یا باید کتاب الکترونیکی خود را به زودی به پایان برسانم. تمامی این کار های عقب افتاده باعث میشود تا کمتر از سفر کردن بتوانم لذت ببرم و به خاطر مسائل سفر نتوانم آنها را تمام و کمال به انجام برسانم.

وقتی که شغل شما از طریق اینترنت و انلاین باشد باید یک تعادل مهمی بین شغلتان و لذت بردن از زندگی و سلامتتان ایجاد کنید.
این در حالی است که من بیشتر اوقات مشغول لذت بردن میشوم و کار هایم عقب می افتند. وقتی میبینم موفق نمیشوم که مطالب خوب برای بلاگ تهیه کنم و از اهداف اصلی خود درحال دور شدن هستم بسیار ناراحت میشوم. تقریبا همه ما وقتی در زندگی خوشحال میشویم که به طرف یک چیز در حال نزدیک تر شدن باشیم از کار های مرتبط به اهداف شما گرفته یا تولید محتوا خوب برای من که این کار بسیار مرا خوشحال میکند. اما سفر کردن در واقع این بخش زندگی مرا بسیار ضعیف کرده است.

خستگی
خستگی

 

دیگر بسیاری از مسائل برایتان عجیب نخواهد بود

این یک قانون است: وقتی یک چیز را هرچقدر نایاب و با ارزش و لذت بخش باشد را بیش از اندازه در دسترس داشته باشید، برایتان عادی میشود و جلوه اولیه خود را از دست خواهد داد.

تصور کنید میلیون ها دلار پول به دست آورده اید. بسیار هیجان زده هستید درست است ؟ ممکن است اول از همه به اقدام خریدن یک ماشین سوپر اسپورت و گران قیمت بکنید که همیشه خواب آن را در رویاهایتان دیده بودید. با خریدن آن بسیار خوشحال خواهید شد. اما روز بعد چی ؟ ایا باز هم از خریدن ماشین خوشحال میشوید؟ مطمئنا کاملا برایتان عادی و بدون هیجان خواهد بود.

فرض کنید یک کارمند با سختی و مشقت برای مدتی کار میکند تا مثلا به تعطیلات عید برسد و به یک مسافرت با خانواده خود برود. مطمئنا او در این سفر بسیار خوشحال خواهد و انرژی بیشتری برای بعد از سفر و کارکردن پیدا خواهد کرد. این همان هدفی است که او سختی ها را به خاطر آن تحمل میکرد. حالا فرض کنید من که همیشه در سفر هستم ایا میتوانم مانند آن شخص از سفر کردن لذت ببرم ؟ طبیعتا خیر.

سفر کردن
سفر کردن

 

عادی شدن بهترین چیزها و اعتیاد به سفر

تقریبا بسیاری از چیزها برایم یک شکلی خاص عادی شده اند. مثلا من تعداد زیادی کلیسا دیده ام، تعداد زیادی آبشار و دریاچه های زیبا در دنیا، غروب وطلوع آفتاب در زیبا ترین نماها، یا معبد هایی که بسیاری آرزوی دیدن آنها را دارند. اما امروز همه این ها برایم به یک شکل درآمده اند و عادی شده اند.

مثلا به یاد دارم وقتی به خلیج هالانگ رفته بودم یک قایق بسیار قدیمی اجاره کردم و به یک غار قدیمی وارد شدم که بسیار زیبا و با شکوه بود و برای هرکسی مطمئنا حیرت آور خواهد بود. ولی من با دیدن این غار خیلی سریع یاد غاری افتادم که در دریاچه آستین به همراه دوستان در آن تور به یادماندنی رفته بودیم. من بعد دیدن آنجا با خودم زمزه کردم و گفتم: هرچقدر هم زیبا باشد پای معدن نمک Wieliczka در لهستان نمیرسد. بعد از دیدن معبد باگان در میانمار با خود گفتم فکر نکنم معبد دیگری در دنیا بتواند اینگونه مرا تحت تاثیر خود قرار دهد.

به نظر من شما میتوانید اعتیار به سفر را مانند اعتیاد به هرچیز دیگری مقایسه کنید. مسائل مربوط به سفر برای شما کمتر و کمتر لذت بخش و حیرت آور میشود ولی شما همچنان دوست دارید جاهای بیشتری را ببینید، و مطالبی را تهیه کنید که مانند مطالب اولیه شور و شوق زیادی داشته باشد.

شرایط برای داشتن یک رابطه بسیار سخت میشود

مدام سفر کردن به اقصی نقاط دنیا شرایط را برای داشتن یک رابطه احساسی بسیار سخت میکند. مثلا شما وقتی در طول سفر در یک کشور خارجی از یک نفر خوشتان آمد یا احساسی بین شما به وجود آمد، این احساس همیشه در پشت پرده خواهد ماند و هیچوقت همیشگی نمیشود. زیرا یکی از شما باید فورا آنجا را ترک کند.

ممکن است شما فقط اسیر یک تندبار احساسی چند روزه شوید یا نهایتا با یکدیگر در آن چند روزه سفر باشید اما حقیقت این است که با گذشتن هر ثانیه از ساعت لحظه جدایی شما نیز نزدیک میشود. طبیعی است که هیچکس دوست ندارد حس کند در رابطه ای به زودی وقتش تمام خواهد شد.

اگر در این مسائل احساسی بسیار درگیر شوید و بخواهید آن را در بلند مدت ادامه بدهید. باید تصمیم بگیرید که در یک مکان جدید زندگی کنید. یا یکی از شما باید محل زندگی خود را به کشور آن یکی ترک کند. در هر دو حالت باید راجع به تصمیم خود بسیار مطمئن باشید در غیر این صورت ممکن است رابطه ها به نگرانی ختم شود.

باید خداحافظی های بسیاری کرد

من درطول سفر هایم دوستان بسیار زیادی پیدا کردم و روز های بسیار خوشی با یکدیگر گذراندیم اما باید بگوییم خداحافظی با این دوستان بسیار ناراحت کننده و سخت خواهد بود.

بعضی وقت ها در طول همان چند روزه سفر دوستانی پیدا میکنید که حس میکنید تمام عمرتان با آنها بوده اید و رابطه خوبی را سپری کرده اید. بعد ها در عین ناباوری و ناراحتی مجبور هستید به خاطر آن ساعت لعنتی با همگی آنها خداحافظی کنید و این بسیار ناراحت کننده است. بعضی وقت ها با خودم میگویم ای کاش میتوانستم آنها در جیب خود بگذارم و با خود به هر طرف ببرم.

به دلیل سابقه زیادم در سفر کردن وقتی به کشوری سفر میکنم سعی میکنم به خانه دوستانم بروم و چند روزی قسمتی از زندگی آنها میشوم و بعد مجبور هستم تا دوباره آنجا را ترک کنم.

در این مدتی که در خانه آنها اقامت دارم برای مدتی حس میکنم من هم مانند آنها به صورت عادی درحال زندگی کردن هستم و گاهی اوقات به آنها حسودی میکنم. بله سفر کردن بسیار خوب است اما اگر یک گروهی از دوستان همیشه همراه شما باشد.

زندگی کردن به همراه یک چمدان بسیار سخت است

 

چمدان
چمدان

 

 

سفر کردن در قسمت هایی نیز میتواند بسیار خسته کننده باشد. مانند بسته بندی و باز کردن چمدان ، اقامت در خوابگاه ها و هتل ها، رزرو پرواز، برنامه ریزی مسیرهای اتوبوس، خواندن نقشه ها همه این مسائل میتواند بسیار خسته کننده باشد.

گاهی اوقات میخواهم راجع به هیچ چیز فکر نکنم و فقط پشت میز کامپیوتر خود بنشینم و کار کنم و مانند تمامی افراد عادی یک وعده غذایی برای خود آماده کنم یا به باشگاه بروم و کار خاص دیگری انجام ندهم.

دوست دارم در خانه خود کمد لباسی داشته باشم و لباس هایم به طور منظم دسته بندی شده باشند نه اینکه همیشه در کیسه های مخصوص در چمدان باشد. یا برای شستشو لباس ها به خشکشویی های بیرون مراجعه کنم بلکه دوست دارم خودم همه این کار ها را تجربه کنم.

من از غذا خوردن و آشپزی بسیار لذت میبرم. بسیار دوست دارم به جای غذا خوردن در رستوران های کشور های مختلف، در خانه خود یک وعده مرغ خوشمزه آماده کنم و به همراه همه مخلفات یک وعده سالم و درست حسابی داشته باشم. برای همین مسائل است که من دوست دارم با دوستان خود در سفر هایم زندگی کنم. زیرا آنها یک زندگی عادی در خانه دارند و من از این حس لذت بسیاری میبرم و دوست دارم این احساس را داشته باشم حتی شده است برای مدتی کم در آنجا باشم.

راه حل چیست ؟

 

راه حل
راه حل

 

 

برای رها شدن از این مشکلات تصمیم هایی گرفته ام که با شما به اشتراک خواهم گذاشت.

اول از همه یک آپارتمان در پوکت در تایلند اجاره کرده ام و حداقل امید این را دارم که یک خانه نیمه-دائم دارم که بتوانم کارهایی که دوست دارم را انجام دهم. درواقع تایلند مرکزی است که در طول سفرهایم بیشتر برای ورزش کردن و خوش فرم ماندن هیکلم از آن استفاده میکردم.

ممکن است زندگی کردن در اینجا از بقیه دنیا ارزان تر باشد اما به شخصه قادر نیستم در این منطقه برای مدت طولانی زندگی کنم. سوال من از خودم در حال حاضر این است که کجا میتواند یک خانه دائمی مناسب برای من باشد؟ خودم هنوز آن را نمیدانم و نمیتوانم به یک جمع بندی کامل برسم، این سوال را هدف خود قرار داده ام و سعی کرده ام که جواب آن را پیدا کنم و به زندگی خود نظم ببخشم و  اهداف خود را نو کنم.

امیدوارم از این مطلب این نکته را فهمیده باشید که ظاهر زندگی هرکس قابل مقایسه با باطن آن نیست وهرکاری هرچقدر شگفت انگیز و رویایی باشد مشکلاتی در پی خواهد داشت که فقط آن فرد متوجه آن خواهد شد پس سعی کنید از زندگی و کار خود لذت کامل را ببرید و به کارهای دیگران غبطه نخورید زیرا آنها نیز مانند شما درگیر بسیاری از مشکلات هستند. درواقع این ما هستیم که تعیین میکنیم که چقدر از زندگی خود راضی باشیم.

امیدوارم از این مطلب نهایت لذت را برده باشید.

پارسیان گشت

 

 

 

Leave A Reply

Your email address will not be published.

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.